![]() |
3 سفر طولانی آخرت 4 |
![]() |
نقل است که فضیل بن عیاض که یکى از رجال طریقت است شاگردى داشت که اءعلم شاگردان او محسوب مى شده ، وقتى ناخوش شد، هنگام احتضار، فضیل به بالین او آمد و نزدش نشست و شروع به خواندن یس کرد، آن شاگرد محتضر گفت : اى استاد این سوره را مخوان پس فضیل ساکت شد و به او گفت : بگو لا اله الا الله گفت : نمى گویم چون از آن بیزارم پس با این حال مرد. فضیل از مشاهده این حال بسى درهم شد، و به منزل خود رفت و بیرون نیامد؛ پس در خواب دید که او را به سوى جهنم مى کشند. فضیل از او پرسید که تو اءعلم شاگردان من بودى چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و به عاقبت بد مردى ؟ گفت : براى سه چیز که در من بود اول نمامى و سخن چینى دوم حسد سوم آنکه من بیمارى داشتم که به طبیبى مراجعه کرده بودم ، او به من گفته بود که در هر سال یک قدح شراب بخور که اگر نخورى این بیمارى در تو باقى خواهد ماند. پس من به دستور آن طبیب شراب مى خوردم . به خاطر این سه چیز پایان کار من بد شد و به آن حال مردم .
مؤ لف گوید: که در ذیل این حکایت مناسب دیدم این خبر را ذکر کنم :
شیخ کلینى از ابوبصیر روایت کرده که گفت : ام خالد معبدیه بر حضرت صادق (ع) وارد شد و من در خدمت آن حضرت بودم ، عرض کرد فدایت گردم مرا درد شکم مى گیرد به طبیبان عراق مراجعه کردم آنها مرا سفارش به خوردن آبجو کردند ولى من از خوردن آن خوددارى کردم چون مى دانستم از آن کراهت دارید، پس دوست داشتم که از خود شما سوال کنم ، آن حضرت فرمود چه عاملى تو را از خوردن آن باز داشت ؟ گفتم من تا روز قیامت مطیع شما هستم . حضرت رو به ابى بصیر کرد و فرمود: اى ابا محمد آیا گوش نمى دهى به حرف این زن و مسائل او؟ سپس به آن زن فرمود تو را در خوردن حتى یک قطره از آن اذن نمى دهم ، همانا هنگام جان دادن از خوردن آن پشیمان خواهى شد. پس فرمود: آیا فهمیدى چه گفتم ؟
¤ نویسنده: یازهرا مدد